چهارده ماهگی

آماده شده بوديم بريم تولد هليا گلي

داشتيم ميرفتيم پارك شما روي صندلي عقب ايستاده بودي ديگه حسابي واسه خودت آقا شدي عزيزم ..



حسابي آتيش سوزوندي و بابايي رو خسته كردي اونقدر دويدي كه نگو ...

اينجا هم حاضر شده بودي بري خونه مامان پروانه ..

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چهارده ماهگی
